سلام
دوست عزیزی سوالاتی را درباره حوادث زمان رحلت پیامبر اکرم(ص) مطرح کرده اند.در اون حدی که می دونستم و با استناد به منابع، سعی کردم جوابشو بدم. نمی دونم چقدر قابل قبوله؟ به هر حال اون چیزی که به نظرم رسید اینه:
(( سوال : در تمام کتب اهل سنت و شیعه دورغ گفته اند حضرت رسول اصلا سواد نوشتن و خوندن نداشته .اگر غیر از این باشه آیه اقرائ دورغ می باشد پس این حرف که گفته شده چیزی بیاورید و عایشه یا عمر نیاورده اند دورغ است . در ثانی عمر هم در موقع فوت حضرت در سقیفه بوده که برای جانشینی اقدام کنند . این هم یک دورغ دیگر .تنها حضرت علی اونجا بوده طبق همین روایت های شیعه وسنی.یک سوال دیگر اینکه چرا حضرت در طول این مدت نمی تونست این کار را بکنه صاف گذاشت وقت فوتش این کار را کرد ؟))
به تصریح منابع پیامبر در روز پنج شنبه به علت بیماری بستری می شوند و در همان روز درخواست لوح و قلم می کنند:
"فيان بن عيينة از سليمان بن ابو مسلم دايى ابن ابو نجيح، از سعيد بن جبير، از ابن عبّاس نقل مىكند كه مىگفته است: ابن عبّاس گفت: روز پنجشنبه و چه روز پنجشنبهيى. در آن روز بيمارى پيامبر (ص) بسيار سخت شد و فرمود: براى من ورقى و دواتى و قلمى بياوريد تا براى شما نامهيى نوشته شود كه هرگز گمراه نشويد. حاضران با يك ديگر ستيزه كردند و حال آنكه در محضر هيچ پيامبرى ستيزه كردن جايز نيست. برخى گفتند: محمد (ص) را چه مىشود آيا هذيان مىگويد؟ بپرسيد تا چه مىگويد. و چون سخن را تكرار كردند فرمود:رهايم كنيد، آنچه من در آنم بهتر از آن چيزى است كه شما مرا بدان فرا مىخوانيد.[1]"
درباره سوال اول که گفته اید، پیامبر لوازم خواست که چیزی بنویسد در حالی که وی سواد نداشته است، باید متذکر شوم که قلم و کاغذ خواستن دلیل بر این نیست که پیامبر خود قصد نوشتن داشته، چنانچه که پیامبر در طول حیات خود نامه های زیادی را برای افراد مختلف از جمله فرمانروایان دولت های بزرگ آن روزگار فرستادند. این امر بدین معنا نیست که آن حضرت خودشان نامه ها را نوشته اند، بلکه نامه ها از جانب پیامبر با املای ایشان و توسط کاتبان مورد اعتماد نوشته شده است و آن حضرت نامه را تایید و مهر کرده اند. در این مورد هم بی تردید مسئله به همین نحو بوده است.
اما این که فرموده اید، به هنگام رحلت پیامبر عمر در سقیفه بوده و نمی توانسته در ماجرا لوح و قلم دخالتی داشته باشد:
باز هم به روایت منابع خود اهل سنت بیماری پیامبر از چهارشنبه آغاز می شود،درخواست قلم در روز پیج شنبه اتفاق می افتد و رحلت پیامبر در روز دوشنبه؛[2] پس درخواست قلم مربوط به روز رحلت نیست. ضمن این که به هنگام مرگ حضرت، عمر در کنار پیامبر حضور داشته و حتی رحلت پیامبر را انکار می کند[3] که در همین موقع ابوبکر می رسد و با یادآوری آیاتی از قرآن عمر را آرام می کند. بنابر این عمر به هنگام رحلت پیامبر در منزل پیامبر حضور داشته است. ساعاتی بعد خبر ماجرای تجمع در سقیفه را به اطلاع آنها می رسد و به سوی سقیفه راهی می شوند.[4]
اما درباره این که چرا پیامبر قبل از این درباره جانشینی سخنی نگفته بود:
پیامبر در طول حیات پربار خودبه مناسبت های گوناگون در موقعیت های گوناگون مثل ماجرای دعوت خویشاوندان(حدیث دار یا انذار) و یا حدیث غدیر، بر جانشینی حضرت علی تاکید کرده بودند. و اگر غرضی در کار نبود، همان اشارات کافی بود!
ضمن این که این کاملا طبیعی است که فردی به هنگام مرگ احساس نیاز کند که آخرین وصایای خود را برای اطرافیان بازگو کند.
[1] - الطبقاتالكبرى ،ابن سعد، ترجمه دامغانی،ج2،ص:231 . همچنین نگاه کنید به تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری،ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج.4،ص.1320.
[2] - طبقات الکبری، ابن سعد،ج.2،ص.231 و طبری، ترجمه پاینده،ج.4،ص. 1328و1327.
[3] - طبقات الکبری،ج.2،ص.253
[4] - طبری، ج.4،ص.1328.